پسر باهوش

درمورد پسرها وزندگی آنها

پسر باهوش

درمورد پسرها وزندگی آنها

من در وبلاگم درمورد همه چیز پسرها می گذارم

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
نویسندگان
مورچه در قابلمه ی ماکارونی رو باز میکنه میگه:به به عجب سونایی!
  • Amir Reza
برای دانلود فیلم کمدی آس و پاس به روی این لینک کلیک کنید یا اگر نمی شود کلیک کرد آن را کپی یا بر روی صفحه مرورگرتان بنویسید. لینک: http://www.namasha.com/videos/dl/7123020963/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A2%D8%B3_%D9%88_%D9%BE%D8%A7%D8%B3.mp4
یارو رفته کدو تنبل خریده.میذاردش کلاس تقویتی.
یارو میره برا دوستش خالی می بنده:من هر دو هفته یکبار میرم ژاپن.دوستش ازش می پرسه:اگه راست میگی,اسم یکی از کوچه هاشو بگو؟ یارو یک خورده فکر می کنه بعد می گه:آهان کوچه ی شهید بروسلی.
  • Amir Reza
یارو میره کله پاچه فروشی اون که داره براش کله پاچه می ذاره میگه:قربون داداش,چشم بذارم؟ یارو می گه:نه آقا!حداقل بذار برم قایم شم!
  • Amir Reza1387
از یارو می پرسن:ترمز ABSچیه؟یارو میگه:سر پیچ جاده ها کار حضرت ابوالفضل رو میکنه.
روزی روزگاری نابینایی عصازنان از کوچه ای عبور می کرد.ناگاه سگی به او حمله کرد.سگ مثل شیری که به شکار حمله می کند,لباس نابینا را پاره کرد.نابینا از ترس و وحشت فریاد می زد و عصایش را به سوی سگ تکان می داد.شخصی به داد او رسید و سگ را از او دور کرد.نابینا از زمین بلند شد.سگ کمی دورتر هنوز با خشم پارس می کرد.مرد نابینا رو به سگ کرد و گفت:ای سگ تو شیر شکارچی ها هستی,باید در بیابان به شکار حمله کنی نه به من.یاران تو در دشت و بیشه به گور حمله می کنند,تو این جا به کور؟! مردی که او را از دست سگ نجات داده بود,گفت:او تربیت نشده است و فرق بین گورخر و کور را نمی داند.هر که سگ نفس خود را تربیت کرده باشد,می داند که باید به ضعف و عاجز کمک کند نه این که او را بیازرد
  • Amir Reza
یکی بود,یکی نبود.در زمان قدیم,چهار مسافر در محلی به هم رسیدند.آن چهار نفر از سرزمین های مختلف,ترک و فارس و عرب و رومی بودند.یک آدم خیر وقتی آن چهار مسافر را در آن محل دید,چند درهم پول به یکی از آنها داد تا بین خود خرج کنند.هوا گرم بود و آن چهار نفر احساس تشنگی می کردند.کسی که پول نزدش بود,خواست با آن پول چیزی بخرد.فارس گفت:((من انگور می خواهم برایم انگور بخر.))عرب گفت:((لا,لا انگور عنب عنب.))ترک گفت:((ٱزوم))رومی هم که مثل آن سه نفر زبان سایرین را نمی دانست،فریاد زد:((استافیل،استافیل.))بین آنها اختلاف افتاد.کار به جر و بحث و بعد نزاع و در گیری کشید. در تنازع مشت بر هم می زدند که به سر نام ها غافل بدند. مشت بر هم می زدند از ابلهی پر بدند از جهل و از دانش تهی در همین موقع دانشمندی شتر سوار از آنجا می گذشت.وقتی دعوای آن ها را دید از شتر پیاده شد و آن ها را ازهم جدا کرد.و پرسید:((چه شده؟چرا دعوا می کنید؟))وقتی جریان را از زبان آنها شنید نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد.گفت:((آن پول را به من بدهید تا آرزو ی هر کدامتان را بر آورده سازم.))پول را از آنها گرفت و رفت.بعد از مدتی وقتی با یک نوع میوه یعنی ((انگور))برگشت،هر چهار نفر تعجب کردند.آن وقت بود که به اشتباه پی بردند و دانستند که هرکدام با زبان های مختلف یک چیز را می خواستند و کلی به کار خود خندیدند.
  • Amir Reza
اونایی که آیفون دارن لطفا کمک کنن. هرکاری می کنم به اینترنت وصل نمیشم. هر وقت دکمشو میزنم,در حیاط باز میشه
  • Amir Reza
از حیف نون می پرسن:خواهرت عروسی کرد؟حیف نون گفت:دوماهه! ازش پرسیدن:حالا کی هست؟ حیف نون گفت:غریبه نیست,دامادمونه.
  • Amir Reza